۰

به عملکرد قوا نقد دارم ولی بست نمی‌نشینم

وزیرکشور دولت احمدی نژاد عنوان کرد: بنده به خیلی از بخش‌های کشور انتقاد دارم. به عملکرد قوای قضائیه، مجریه، مقننه و نسبت به عملکرد برخی نهادهای انقلابی هم انتقاد دارم.
به عملکرد قوا نقد دارم ولی بست نمی‌نشینم
به گزارش سرویس گزارش تفتان ما،در ایام گرامیداشت هشتمین سالگرد واقعه ۹دی و در روزهای تلاطمات اقتصادی و آغاز بحران‌های اقتصادی دولت حسن روحانی، سراغ وزیر کشور دولت محمود احمدی‌نژاد می‌رویم.
صادق محصولی، متولد سال ۱۳۳۸ ارومیه، دارای کارشناسی مهندسی عمران و کارشناسی‌ارشد در رشته مدیریت بازرگانی است.  او فرمانداری شهرستان ارومیه، معاونت استانداری آذربایجان غربی، معاونت طرح و برنامه وزارت دفاع و مشاورت رئیس‌جمهوری را در کارنامه خود دارد.
محصولی در سال ۱۳۶۱ به فرماندهی سپاه ارومیه و اردبیل منصوب شد و در جنگ تحمیلی نیز با شهید باکری و پرویز فتاح همرزم بود. محصولی از جمله افرادی بود که بعد از انتخابات سال ۸۸ به دلیل تغییرات رفتاری در کنار احمدی نژاد نماند. البته وقتی از او سوال می‌پرسم که اگر باز هم به گذشته و سال ۸۴ بازگردی به او رای خواهی داد، می‌گوید: آری.
با قاطعیت می‌توان گفت که سخت‌ترین انتخاباتی را که وزارت کشور دولت‌های مختلف برگزار کرده‌اند، در دولت اول احمدی‌نژاد و در دوره صدارت محصولی بر ساختمان فاطمی می‌توان مشاهده کرد.
قائم‌مقام کنونی جبهه پایداری انقلاب اسلامی از عملکرد خود در آن سال دفاع می‌کند و می‌گوید: «برای اولین بار در یک اقدام بی‌سابقه ریز نتایج آرای اخذشده در سراسر کشور را شعبه به شعبه در پایگاه اطلاع‌رسانی وزارت کشور قرار دادیم تا اگر نمایندگان نامزد‌های حاضر در شعب انتخابات سراسر کشور تفاوت یا تعارضی با نتایج صورتجلسه‌های ثبت‌شده مشاهده کردند، اعلام کنند. حتی در یک مورد از بیش از 40هزار شعبه هم تفاوت یا تعارضی در کار نبود و این اقدام وزارت کشور در واقع تیر خلاصی به تهمت‌زنی‌ها و شبهه‌افکنی‌های فتنه‌گران بود.»
از محصولی درباره احتمال مذاکره جبهه پایداری و جمنا برای انتخابات سال ۹۸ می‌پرسم که می‌گوید: «از ما که تاکنون دعوتی به عمل نیامده. ما هم باید تغییر رفتار آن آقایان را ببینیم، چون با مدل‌های قبلی نتیجه مثبتی دیده نمی‌شود.»
او هاشمی‌رفسنجانی، احمدی‌نژاد و لاریجانی را مثلثی می‌داند که در طول دوره مسئولیت آنها تغییرات بسیاری را در عملکردشان می‌توان مشاهده کرد.  در ادامه متن گفت‌وگوی چهار ساعته «فرهیختگان» با صادق محصولی را می‌خوانید.
 
وزارت کشور در سال 88 درک روشنی از فضای پیش از انتخابات داشت
  با توجه به اغتشاشات اخیر و گذشتن از ایام 9 دی آیا شما در انتخابات ریاست‌جمهوری 88 به‌عنوان وزیر کشور پیش‌بینی از فتنه 88 داشتید؟
با توجه به تحرکات و فعالیت‌های جریان سکولار و اصلاح‌طلب در داخل و دمیدن رسانه‌ها، افراد ضدانقلاب و سیاستمداران جریان سلطه در خارج از کشور، قبل از برگزاری انتخابات، احتمال اقدامات ناهنجار از طرف آنها داده می‌شد، ولی نه به این حد و در این سطح. به عبارتی شاید هیچ‌کس انتظار این فتنه در این ابعاد وسیع با کارگردانی و نمکدان‌شکنی این افراد را نداشت. فتنه‌ای که با اتحاد اصلاح‌طلبان، کارگزاران، اعضای سازمان منافقین، بهایی‌ها، سلطنت‌طلبان، کمونیست‌ها و دیگر ضدانقلابیون و با نقش‌آفرینی سفارتخانه‌های غربی و پول‌های شیوخ مرتجع منطقه صورت گرفته بود. با وجود این، بوی رفتار غیراخلاقی و غیرقانونی از قبل به مشام می‌رسید.

شکاف طبقاتی در دولت روحانی بیشتر شده است
  نظر شما درباره شرایط فعلی کشور مخصوصا به لحاظ اقتصادی چیست؟
متاسفانه دولت برخلاف وعده‌های اقتصادی زیادی که در ایام انتخابات داده بود، اقدامات موفقی انجام نداده است. بزرگنمایی غیرواقعی از برجام و اینکه تمام مشکلات با برجام یا به روش‌های برجام حل خواهد شد، موجب سرخوردگی مردم و بروز مشکلات بیشتر اقتصادی آنها شد، زیرا آنها می‌بینند دولتی‌ها در زمان انتخابات از یک طرف گفتند که این مخالفان دولت برخلاف واقع تبلیغ می‌کنند که دولت دنبال حذف یارانه‌ها است و دولت یارانه کسی را قطع نخواهد کرد و از طرف دیگر امروز خود دولت اعلام می‌کند باید یارانه‌ها قطع شود. این همزمان با طرح افزایش قیمت حامل‌های انرژی و مواد سوختی هم اعلام می‌شود. بازخوانی شعارهای دوران انتخابات توسط آقای روحانی و معاون اولش مخصوصا در مناظره‌های تلویزیونی و مقایسه آن با اقدامات فعلی دولت و وضعیت معیشتی فعلی مردم گویای ادامه روند بی‌نتیجه 4 سال گذشته دولت است.  متاسفانه اغلب کابینه این دولت و در رأس آن شخص آقای روحانی نگاهی مبنایی به مقوله عدالت ندارند و به‌خاطر عدم محور قرار دادن مقوله عدالت در دولت فعلی، روزبه‌روز شکاف طبقاتی در جامعه بیشتر و عدد ضریب جینی بیشتر و بیشتر شده است. تا وقتی به‌جای چشم دوختن به کدخدا، نگاه دولت به انرژی و ظرفیت جوانان کشور و توانایی‌های داخلی و تقویت و استفاده از آن نباشد، مشکلات مردم در مسیر حل شدن قرار نخواهد گرفت. البته این را هم اضافه کنم که این نقد به معنی نادیده گرفتن اقدامات مثبت و سختی کار اجرایی و مشکلات داخلی و خارجی دولت نیست، ولی باید به این نکته تاکید کرد که با گفتمان التقاطی از اسلام و سکولاریسم حل مشکلات اساسی مردم مخصوصا اصلاح مشکلات معیشتی مردم امکان‌پذیر نیست و تنها راه‌حل مشکلات بازگشت به گفتمان امام راحل(ره)؛ همان گفتمان اسلام ناب محمدی (ص) و توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری در مورد عمل به اقتصاد مقاومتی است. در عمل بار‌ها تجربه کردیم که هر کجا به جوانان و دانشمندان کشور اعتماد کردیم، جزء کشورهای برتر در آن رشته شدیم؛ مثل فناوری هسته‌ای، فناوری فضایی، صنایع موشکی، نانو تکنولوژی و سلول‌های بنیادی؛ و هر کجا به امید خارج از کشور ماندیم، درجا زدیم؛ مثل صنایع 50 ساله خودروسازی. اگر دولت به توان داخلی به معنای واقعی توجه کند و به مولفه‌های اساسی که در اقتصاد مقاومتی توسط رهبری گفته شده عمل کند، با مقاوم‌سازی وضعیت اقتصادی و راه‌اندازی چرخه تولید و اشتغال مشکلات مردم قابل‌حل است. اما متاسفانه توجه و اجرای سیاست‌های کلان اقتصادی وارداتی و غربی عرصه معیشت را برای مردم تنگ کرده و امروز شاهد نوعی ابهام و بلاتکلیفی در فعالیت‌های اقتصادی و پولی و مالی در کشور هستیم.

  شما به‌عنوان یک فعال سیاسی فرهنگی نقش مرحوم آیت‌ا... هاشمی را در طول زمان قبل و بعد از انقلاب چگونه دیده و حیات سیاسی ایشان را چگونه تحلیل می‌کنید؟
مرحوم هاشمی‌رفسنجانی یکی از افرادی بودند که در طول حیات سیاسی خود نقش مهم و اساسی در روند نظام اسلامی ایفا کردند. قبل از پیروزی انقلاب در مبارزات و همراهی با حضرت امام (ره) حضور فعالی داشتند. بعد از پیروزی انقلاب هم همواره یکی از مسئولان بلندپایه کشور بوده‌اند. البته بعد از پیروزی انقلاب آقای هاشمی مقاطع مختلفی از جهت سیاسی دارند.

  برخی معتقدند آقای هاشمی در دهه 60 با آقای هاشمی دهه 80 و دهه 90 خیلی متفاوت است. یک‌سری تغییر نگرش‌های سیاسی و اقتصادی را در دیدگاه‌های ایشان می‌توان مشاهده کرد. نظر شما در این خصوص چیست؟
به نکته مهمی اشاره کردید. اما می‌شود در یک چارچوب مفهومی و کلی‌تر آقای هاشمی را به‌عنوان نماینده یک تفکر نقد کرد و نه به‌عنوان صرفا شخص هاشمی. به عبارتی ایشان جریانی نقدشونده است و در حال حاضر هم نماینده‌های این جریان در هر دو جناحین راست و چپ و... موجود هستند. آقای هاشمی اول به‌عنوان اصولگرای انقلابی و آقای هاشمی دوم به‌عنوان اصولگرای پراگمات و عملگرا باید دیده شود. کسانی که دچار پراگماتیسم سیاسی می‌شوند، از هرطیفی که باشند، در عمل به محدوده نوعی از نسبیت‌گرایی که بخشی از اصول را هم دچار خدشه می‌کنند، ورود پیدا خواهند کرد. مولفه‌های مهمی چون عدالت، استقلال و آزادی دچار فرسایش در عمل می‌شوند و قرائت‌های نسبی وارد گفتمان سیاسی و اجتماعی آنها می‌شود. مواردی همچون تئوری‌های وابستگی، سازش و پرداخت هزینه‌های توسعه که توسط برخی عنوان شد، در این چارچوب قابل‌ارزیابی است و در حال حاضر هم در افرادی از مسئولان سابق و فعلی، آنهایی که دچار فتنه و انحراف شدند هم نوع دیگری از این گرایش به پراگماتیسم دیده می‌شود. قبل از انقلاب هم این نگاه در کنار انقلابیون اصیل نمایندگانی در جریانات مختلف داشت و بحث نهضت آزادی و افرادی همچون بازرگان و پیمان مطرح بود که حضرت امام (ره) با بیانات روشنگرشان تکلیف آنها را برای مردم روشن کرد. امروز هم مقام معظم رهبری با تبیین گفتمان انقلاب در عرصه‌های مختلف یکی از رسالت‌های خود را در همین زمینه تعریف کردند و دعوت نخبگان علمی و حوزه‌ها به انقلابی ماندن و برگزاری کرسی‌های نظری برای ترسیم جریان اصیل علوم انسانی در ابواب مختلف اجتماعی از اقدامات ایشان در آن راستا است. لذا در کل کسانی که در ارزش و اصول دچار نسبی‌گرایی می‌شوند و گزاره‌های عملگرایی در وجودشان با اقتضائات به اصول خدشه وارد می‌کنند، به نوعی در همین نگاه قابل‌ارزیابی هستند و این خطر بسیار بزرگی است که در مبانی گفتمانی برخی افراد و مسئولان به‌عنوان یکی از مصادیق نفوذ در جنگ نرم می‌تواند تلقی شود. تغییر نگرش برای خیلی از افراد امکان‌پذیر است. مخصوصا در فضای سیاسی امکان پدید آمدن تغییر مواضع بیشتر است. این تغییر ممکن است در جهت کمال باشد یا بالعکس رخ دهد. آقای هاشمی در زمان حضرت امام و در بحبوحه جنگ تحمیلی مواضعی داشتند که عموما با مواضع حضرت امام انطباق داشت. البته مواردی هم بود که آقای هاشمی نظرات دیگری داشتند که غیر از نظرات حضرت امام (ره) بود، ولی آنچه بروز و ظهور داشت، این بود که ایشان سعی داشتند مواضع خود را در جهت نظرات حضرت امام (ره) نشان دهند. بعد از اتمام جنگ که ایشان مسئولیت قوه مجریه را برعهده گرفتند، مواضع ایشان مخصوصا از جهت فرهنگی و اقتصادی تغییر کرد. از جهت اقتصادی ایشان در دوران جنگ و اواخر جنگ اشارات خیلی مفصل و خطبه‌های صریح در مورد عدالت اجتماعی دارند. اگر دقیق مطالعه شود، دیدگاه آقای هاشمی در آن زمان بیشتر مبتنی‌بر ارائه نقطه‌نظرات قرآن و روایات بود.

آقای هاشمی در خطبه‌های نمازجمعه دوران جنگ می‌گفتند مستکبرین در جامعه باری بر دوش محرومین هستند
گاهی در نماز جمعه می‌بینید که از آیات و روایات ادله می‌آورند و به آنها استناد می‌کنند و مطالب خود را محکم بیان می‌کنند. مثلا اذعان دارند مستکبرین در جامعه نقش مخربی را در مقابل محرومین دارند و تنها باری بر دوش محرومین در جامعه هستند که به تعبیر حضرت امام (ره) مرفهین بی‌درد نام می‌گیرند. توجه به محرومین و برقراری عدالت اجتماعی در جامعه در آن زمان بسیار مورد تاکید آقای هاشمی بود.

از منظر آقای هاشمی تولید ثروت رکن بود
وقتی ایشان سال 68 زمام امور اجرایی کشور را برعهده گرفتند، مواضع ایشان به تدریج تغییر کرد. هاشمی معتقد بود که مشکل اصلی کشور تولید ثروت است و اگر ثروت تولید شود، به دنبال آن می‌توان عدالت را ایجاد کرد. یعنی عدالت به‌عنوان پایه اول در دیدگاه ایشان در نظر گرفته نمی‌شود و تولید ثروت رکن مهم‌تر قلمداد می‌شود، لذا سیاست‌هایی که با عنوان سازندگی دنبال می‌کنند، در این راستا است. البته اینکه در این جهت هم موفق بودند یا خیر، بحث دیگری است. بحث سر دیدگاه‌های هاشمی است و اینکه چقدر در مورد این مسائل حساس بود یا اینکه حساسیت‌های ایشان روی چه نکاتی بود و بعد از آن دوره به چه چیزهایی تبدیل شد. برای مثال در گذر زمان مواضع ایشان به‌گونه‌ای می‌شود که حاضر هستند چرخ توسعه بچرخد ولو اینکه در زیر این چرخ‌ها عده‌ای از محرومین هم له شوند. در صورتی که این امر با آیات قرآنی و روایاتی که قبلا تحت عنوان عدالت اجتماعی مطرح می‌کردند، همخوانی نداشته است. عدالت به قدری اهمیت و اولویت دارد که آیات و روایات مختلفی درباره آن داریم. حتی یکی از اصلی‌ترین اهداف بعثت انبیا برپایی عدالت و قسط بوده است. به اعتقاد ما شیعیان که منتظر ظهور امام زمان (عج) هستیم، یکی از اصلی‌ترین اهداف قیام حضرت، این است که زمین را پر از عدل و داد کند. این تغییر مواضع و به تناسب آن تغییر تاکتیک‌ها، تغییر در رفتار و سیاست‌های آقای هاشمی را موجب شد. بعد از اینکه دوره هشت ساله دولت سازندگی تمام می‌شود، مواضع ایشان در انتخابات ریاست‌جمهوری 76 قابل‌تامل است و سپس انتخابات 84 برگزار می‌شود و شکست ایشان در این انتخابات مرحله دیگری است که آقای هاشمی را وارد فاز جدیدی می‌کند. در نزدیکی‌های انتخابات ریاست‌جمهوری 88 که بحث مناظرات پیش می‌آید، ایشان وارد فاز دیگری می‌شوند که شرح هر کدام بسیار مفصل و طولانی است.

امام خمینی(ره) آمریکا را ائمه کفر می‌دانستند
  در سال‌های پایانی عمر ایشان بحث‌ها و خاطراتی از طرف ایشان مطرح می‌شد که می‌گفتند امام مخالف گفتن مرگ بر آمریکا بوده‌اند. نظر شما در باره این خاطرات چیست؟
امام (ره) در این زمینه فرمایشات دقیقی دارند. امام (ره) فرمودند هر آنچه به من بعد از رحلت نسبت دادند، به سخنان و مواضع من مراجعه کنند. مواضع ایشان در صحیفه نور یا در صداوسیما از زبان و قلم خود ایشان پخش شده است. مواضع حضرت امام (ره) به قدری روشن است که با کوچک‌ترین ملاحظه و تحقیق درباره صحبت‌های حضرت امام (ره) مشخص می‌شود. دیدگاه‌های امام(ره) مبتنی‌بر اسلام ناب محمدی (ص) است که تاکید می‌کند باید جلوی ائمه کفر ایستاد و با آنها مبارزه کرد. آیات صریح درباره ائمه کفر داریم که امروزه مصداق آن همان استکبار جهانی بوده و در راس آن آمریکا است. کشورهای دیگر سلطه‌گر هم جزء ائمه کفر هستند. باید دقت کرد که در آیات و روایات از ائمه کفر اسم برده شده و نگفته است امام کفر! لذا با استکبار جهانی و سیستم باطلی که سلطه جهانی را ایجاد کرده است، باید مبارزه شود. بنابراین مواضع امام (ره) درباره استکبارستیزی و مبارزه با آمریکا روشن است؛ مخصوصا در وصیت‌نامه سیاسی الهی ایشان هم مطالب صریح در این باره وجود دارد و زحمت آنچنانی نیاز ندارد که بخواهیم آن را اثبات کنیم. حضرت امام بیش از 15 بار از آمریکا و خباثت‌های آن و لزوم مقابله با آن در وصیت‌نامه خود یاد می‌کنند.

رفتار آقای هاشمی با امام ثابت نبود چه برسد به رهبری
در سال‌های پایانی عمر آقای هاشمی برخی جریان‌ها و گروه‌هایی که خودشان را به ایشان نزدیک کرده بودند، سعی کردند فاصله‌ای بین ایشان و مقام معظم رهبری ایجاد کنند. به نظر شما رابطه ایشان با رهبری چطور بود؟ چه افرادی سعی در اختلاف بین هاشمی و مقام معظم رهبری داشتند؟
مواضعی که آقای هاشمی داشتند، ثابت نبود. لذا متناسب با این مواضع سیاسی برخورد او با جریان‌ها و افراد مختلف از جمله مقام معظم رهبری دارای ثبات نبود. هاشمی زمان امام (ره) هم با رهبری زمان خود یعنی حضرت امام (ره) اختلاف دیدگاه‌هایی در برخی مسائل داشتند، ولی آن مواضع بروز و ظهور قوی به صورت رسانه‌ای نداشت. به اقتضای اینکه بنده فرمانده لشکر در جنگ بودم و آقای هاشمی هم فرمانده جنگ بودند، جلسات بسیاری با او داشتیم و صحبت‌ها و مواضع هاشمی را می‌شنیدیم. این‌طور نیست که فقط نقل قول از افراد دیگر باشد. جلسات بسیاری نزد اومی‌رفتیم و درباره جنگ و مسائل دیگر صحبت می‌کردیم. زمانی که هاشمی در مجلس بود، بعضا دفتر او می‌رفتیم و طی جلسات مختلفی صحبت می‌کردیم. در دوران دانشجویی هاشمی را به دانشگاه علم و صنعت دعوت و جلسه برگزار می‌کردیم و او سخنرانی می‌کرد. چنانکه عرض شد برخی به دنبال این بودند که مواضع آقای هاشمی را تغییر دهند یا نسبت به رهبری نظر او را تغییر دهند، ولی نکته مهم و لازم به ذکر این است که اگر در خود فرد زمینه نباشد، تغییری با تلاش صرفا بیرونی صورت نمی‌گیرد. چه درخصوص آقای هاشمی‌رفسنجانی و چه درخصوص روسای جمهور و مسئولان دیگر چنین نکته‌ای مطرح است. اینکه بگوییم فلان گروه یا فلان کس به دنبال این امر بود، به تنهایی کفایت نمی‌کند. در خود آن رئیس‌جمهور یا آن مقام یا آن فرد باید چنین زمینه‌ها و قابلیت‌هایی وجود داشته باشد که این القای تغییر از بیرون موثر واقع شود و به عبارتی دیگر به اندازه‌ای که در آن مقام قابلیت وجود دارد، اقدامات بیرونی می‌تواند تاثیرگذار باشد. در مورد آقای هاشمی هم چنین است. یعنی زمینه‌ها وجود داشت، ولی چیزی که آقای هاشمی سعی کرد در رابطه با رهبری در مقاطع مختلف آن را حفظ کند و به نظر من در این مورد موفق بود، این بود که اجازه نداد هیچ‌گاه تمامی رشته‌ها پاره شود. این نکته مهمی است.
یکی از مصادیق اختلاف آقای هاشمی و رهبری به نامه سرگشاده او در سال 88 بازمی‌گردد که جو انتخابات هم تحت تاثیر آن نامه قرار گرفت و در واقع این نامه برای تحت تاثیر قرار دادن انتخابات نوشته شد، چراکه اگر غیر از این بود، سرگشاده نمی‌شد. هاشمی بارها با رهبری صحبت می‌کرد و نظراتش را بیان می‌کرد و اگر اختلافی بود، بین خود حل می‌کردند. کسی که ولی‌فقیه را قبول داشته باشد، اگر اختلافی هم وجود داشته باشد، ضمن اینکه حرف‌های خود را بیان می‌کند، طبیعی است که وقتی نظر ولی‌فقیه را شنید، باید تابع آن باشد و به آن عمل کند. این ایرادها به ایشان وارد است و شکی در این نیست که ایشان در این گونه موارد خطا رفته‌اند. از طرفی هم رهبری همواره ایشان را به‌عنوان ولی امر مسلمین در چتر حمایت و حفظ خود نگه داشتند و برخلاف دیگرانی که دنبال عمیق کردن شکاف بودند، ایشان با بزرگواری خودشان شخصا موضوع را مدیریت کردند.

هیچ فردی نمی‌تواند جایگزین هاشمی شود
ما شاهد بودیم کسانی که در مجلس به آقای هاشمی عالیجناب سرخ‌پوش می‌گفتند، در اواخر عمر او به ایشان نزدیک شده بودند و آیت‌ا... را به‌عنوان لنگرگاه قبول داشتند. در حال حاضر بحث‌هایی مبنی‌بر انتخاب جانشین برای آقای هاشمی مطرح است. به‌عنوان مثال، نام آقای ناطق نوری از جمله افرادی است که در این‌باره مطرح می‌شود. نظر شما در این‌باره چیست؟
اصلاحات دنبال این بود که از آقای هاشمی استفاده کند یا به تعبیری سوءاستفاده کند که به نوع نگاه اصلاح‌طلبان بازمی‌گردد. البته منظور از اصلاح‌طلب فرد فرد اصلاح‌طلبان نیست، بلکه منظور جریان غالب اصلاح‌طلبی است. این موضوع برای جریان اصولگرایی هم صدق می‌کند. در واقع این نیست که فرد فرد اصولگراها اصول را قبول داشته و به آن عمل می‌کنند. جریان حاکم بر اصلاحات این گونه است که به جای اینکه روی اصول ثابت باشند و آنها را به‌عنوان مبنای عمل خود قرار دهند، مبتنی‌بر وضعیت قدرت، چرخش‌های متفاوتی را از خود نشان می‌دهند.
یک زمانی زمینه وجود دارد که آقای هاشمی عالیجناب سرخ‌پوش می شوند و یک زمانی برای رسیدن به قدرت آقای هاشمی اصلی‌ترین مهره‌ای می‌شود که از او حمایت و دفاع می‌کنند. چنانچه در مورد آقای روحانی هم چنان برخوردی دارند. هنوز سال 96 یعنی سال انتخابات ریاست‌جمهوری به اتمام نرسیده دنبال جدا کردن خود از دولت آقای روحانی هستند. این رفتار به نوع نگرش اصلاح‌طلبان بازمی‌گردد. اینکه گفتید چه کسی می‌تواند جایگزین آقای هاشمی باشد، به نظر من هیچ‌کس نمی‌تواند. آقای هاشمی در این جهت چهره منحصربه‌فردی بودند که فرد دیگری آن جایگاه را نمی‌تواند برای ایشان پر کند. امثال آقای ناطق نوری تجارب خوبی دارند و مسئولیت‌های مهمی در نظام و کشور برعهده داشتند، ولی جایگاه خود را دارند و به هیچ وجه نمی‌توانند جای آقای هاشمی را برای اصلاح‌طلبان پر کنند.

دوران شیخوخیت تمام شده است
  برخی شنیده‌ها حکایت از آن دارد که آقای ناطق قرار است فرآیند خاصی را هدایت کنند و حزب جدیدی را تشکیل دهند. آقای باهنر نیز چنین بحث‌هایی را تایید کرده‌اند. شما چیزی در این‌باره شنیده‌اید؟
باید از کسانی بپرسید که این سخنان را بیان می‌کنند. یا باید از خود آقای ناطق نوری بپرسید یا از دوستانی همانند آقای باهنر که چنین مطلبی را بیان کردند. امروز دوره شیخوخیت در جریان‌های سیاسی ما تا حد زیادی منسوخ شده و دیگر مانند سابق جواب نمی‌دهد. جریانات سیاسی بیشتر باید به سمت این روی آورند که با موضع‌گیری‌های منطقی بتوانند نظر مردم را جلب کنند.
در واقع الان خیلی شیخوخیت در کشور ما چه در جریان اصولگرایی و چه در جریان اصلاح‌طلبی، جواب نمی‌دهد. اصلاح‌طلبان برای امثال آقای ناطق نوری و هرکس دیگری مشابه ایشان، مدتی که مواضع منطبق با مواضع آنها داشته باشند، حلوا حلوا می‌کنند و مرحبا می‌گویند و وقتی ببینند شرایط تغییر کرد، حمایت قبلی را نخواهند داشت و این امر را بارها مشاهده کرده‌ایم.

جبهه پایداری نمی‌خواهد به هر قیمتی به قدرت برسد
  این روزها به‌نظر می‌رسد جبهه پایداری کم‌کارتر شده است یا اینکه کمتر فعالیت‌های خود را رسانه‌ای می‌کند. دلیل این امر چیست؟
ضعف انعکاس رسانه‌ای فعالیت‌های جبهه را می‌پذیریم، ولی فعالیت جبهه پایداری به تعریفی بازمی‌گردد که در مرام‌نامه و اساسنامه داشتیم. جبهه پایداری را به‌عنوان حزبی در مفهوم غربی نمی‌شناسیم. به عبارت دیگر قصد نداریم چنین نقشی را ایفا کنیم. جبهه پایداری را به‌عنوان مجموعه‌ای از برادران و خواهرانی می‌دانیم که جمع شده‌اند تا طبق فرمایش رهبری خطوط را برای مردم روشن کنند و برخلاف اغلب احزاب و گروه‌های دیگر دنبال کسب قدرت هم نیستند. جبهه پایداری نمی‌خواهد به هر قیمتی به قدرت برسد. اگر چنین بود، اصلا این مواضع را نداشتیم. خیلی از ایراداتی که برخی بعضا وارد می‌کنند، به دلیل این نگاه جبهه است. واقعا نگاه جبهه پایداری در این موارد با این افراد متفاوت است. رهبری می‌فرمایند حزب مطلوب دنبال کانال‌کشی برای هدایت صحیح مردم به‌سوی حق و کمال است. آنها دنبال قدرت نیستند، ولی اگر بتوانند موفق شوند مردم را با خود همراه کنند، خود‌به‌خود قدرت هم دست آنها خواهد آمد. بنابراین برای اینکه موفق باشیم و بتوانیم نتیجه مطلوب بگیریم، کار زیادی می‌طلبد. جبهه پایداری در آن بعد کارهایی که جنبه بروز بیرونی داشته باشد، کمرنگ‌تر عمل می‌کند. برای مثال قبلا همایش زیاد داشتیم و حال کمتر شده است. البته دلایل مختلفی دارد و به‌طور کلی فعالیت‌های ما هم بیشتر معطوف به این شده که در جهت روشنگری و هدایت‌گری جامعه کار کنیم و سعی در بصیرت‌افزایی داشته باشیم. این فعالیت‌ها خیلی ضرورت ندارد که همه به صورت رسانه‌ای بیان شود. در اینجا نوع فعالیت منظور است. یک زمانی شما فعالیت سیاسی می‌کنید که برای تبلیغات انتخاباتی نامزد ریاست‌جمهوری است. مثلا کمپین راه می‌اندازید یا ستاد می‌زنید و همایش می‌گیرید. لذا پلاکاردها و تبلیغات هر چقدر بیشتر باشد، بروز و ظهور هم بهتر و بیشتر است. جبهه پایداری در جهت کادر‌سازی و تقویت بنیه‌های دینی به موضوع آموزش عقیدتی اهمیت زیادی قائل است و برای همین